تبليغاتX
همیشه به یاد تو

و بالاخره اس ام اس های بی مزه رسید

مرد: زن! تو چرا رفتی باز سه دست لباس نو خریدی، آخه نمی گی من از کجا پولشو بیارم؟
زن: عزیزم، می دونی من اصلاً آدم فضولی نیستم!


 

گربه دستش به گوشت نمي رسه مي گه رژيم دارم

 

ميدوني فرق ديازپام با چشمات چيه؟

ديازپام ارومم مي كنه ولي چشمات داغونم مي كنه!


از یه ترکه می پرسن: شما ترکین؟
میگه: خب این که دلیل نمی شه!


عسلم گلم نازم عمرم همه كسم قربونت برم اينا رو تمرين كن هر وقت منو ديدي بهم بگو


معلم: نادرشاه چه طور بر تخت سلطنت نشست؟
شاگرد: چهار زانو!
به هم كه مي رسم سه نفريم:من و تو و عشق

از هم كه جدا ميشيم چهار نفريم:تو و تنهايي و من و عذاب

 

بچه: مامان! شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟
مامان: یعنی یه خری مثل بابات!


به حیف نون می گن چقدر شما زشتین!
حیف نون میگه: موقعی که کوچیک بودم تو بیمارستان منو عوض کردن!

به نیوتن گفتند: چرااز افتادن سیب تعجب کردی؟ گفت: آخه من زیردرخت گلابی نشسته بودم!


یک شب پسری در بزرگراه های آمریکا مشغول رانندگی بود که با ترافیک شدیدی مواجه شد. همانطور که در ماشین نشسته بود، یکی به پنجره ماشین زد. شیشه را پایین کشید و پرسید:
- چه خبر شده است؟
- جورج بوش را گروگان گرفته اند و یک میلیون دلار برای آزادی اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنیم، او را آتش می زنند.
- چقدر جمع کرده اید؟
- حدودا بیست لیتر!


حیف نون می ره بنگاه، می گن یه خونه داریم کنار راه آهنه. سر و صدا زیاده ولی بعد از یک هفته عادی می شه. حیف نون می گه: اشکالی نداره، این یک هفته رو می رم پیش داداشم.


یک روز سه زن که سر یک چیز پیش پا افتاده دعوایشان شده بود در کلانتری با صدای بلند داد و بیداد راه انداخته بودند. طوری که کم مانده بود شیشه ها ترک بردارند. ظاهرا قصد ساکت شدن هم نداشتند. اما وقتی مامور پلیس به آنها گفت که اول کسی که بزرگ تر از دو نفر دیگر است، حرفش را بزند، همه آنها ساکت شدند!


: آمازون با تمام درختاش... آسمون با تمام ستاره هاش... دنیا با تمام آدمهاش... بارون با تمام قطراتش
خلاصه اگر همه رو با هم جمع کنی، خیلی می شه!

زندگي مستطيل سبزيست كه سه ضلع دارد.عشق و كار!         غضنفر

 


 

نوشته شده توسط کامران در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت


معصومیت .عشق و...

مردی ديروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش  را ديد كه در انتظار او بود.

سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم ؟

- بله حتماً.چه سئوالي؟

- بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟

مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي ميكني؟

- فقط ميخواهم بدانم.

- اگر بايد بداني ‚ بسيار خوب مي گويم : 20 دلار

پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : ميشود10 دلار به من قرض بدهيد ؟

مرد عصباني شد و گفت : اگر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ‚ فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملآ در اشتباهي‚ سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز سخت كارمي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقت ندارم.

پسر كوچك‚ آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصباني تر شد: چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي

گرفتن پول ازمن چنين سئوالاتي كند؟

بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند وخشن رفتار كرده است. شايد واقعآ چيزي بوده كه او براي خريدنش به 10 دلار نيازداشته است.

به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.

- خوابي پسرم ؟

- نه پدر ، بيدارم.

- من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين 10 دلاري كه خواسته بودي.

پسر كوچولو نشست‚ خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير بالشش بردو از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ‚ دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ‚ چرا دوباره درخواست پول كردي؟

پسر كوچولو پاسخ داد: براي اينكه پولم كافي نبود‚ ولي من حالا 20 دلار دارم. آيا

مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟

 

 

من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم ...


 

نوشته شده توسط کامران در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 14:52 موضوع | لینک ثابت


ssssssssssssmmmmmmmmmmmsssssssssss

یکی 15 سال به یه مورچه یاد می ده با چوب غذا بخوره مورچه رو می یاره تو میدون که به مردم نشون بده همه دور تا دور وایساده بودن نگاه می کردن . یکی از اونجا رد می شه می بینه همه عقب وایسادن مورچم وسطه می ره با پا موچه رو له می کنه می گه: اخه مورچم ترس داره؟!!!

زن: من بر خلاف تو همیشه موقع شنا سرم از آب بیرونه. شوهر: آخه عزیزم، چیز سبک همیشه روی آب می‌مونه!

دیوانه اولی: ببینم، مگه تو کری که جواب سلام منو نمی‌دی؟! دیوانه دومی: نه اون احمد داداشمه که کره، من لالم

یکی میره راهپیمایی، می‌بینه شلوغه برمیگرده !

 

یکی از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: والله منم تازه رسیدم!

به یکی میگن: کجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم

 

یکی پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره

 

یکی کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن

 

یکی خودشو دار می‌زنه، بعلت ضربه مغزی می‌میره! میان می‌بینند با کِش خودشو دار زده!

زن: اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی‌بینی! مرد: برای چی؟ زن: واسه اینکه چشمهاتو درمی‌آورم!

 

یکی وزیر مخابرات میشه بعد از یه هفته مخابرات ورشکسته میشه! از طرف دولت هیئتِ تحقیق تشکیل‌میدن، می‌بینن برای رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشی‌های ‌تلفنای همگانی رو بیسیم کرده

 

به یکی میگن چند تا بچه داری؟ میگه 2 تا . می‌پرسن: کدومش بزرگتره؟ میگه: خوب اولیش

 

به یکی میگن: چند تا حیوون نام ببر که پرواز کنه. میگه: کبوتر، کلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر که پرواز نمیکنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز کرد!

آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده،‌ هی داد میزده: help me, hellllp! یکی از اونجا رد میشده میگه:‌ احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی

 

به یکی میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر

 

از یکی می‌پرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: نه. ولی یه داداش دارم... اونم نه

 

یکی یه سکه اززیر خاک پیدا میکنه، روش نوشته بوده تاریخِ ضرب: 200 سال قبل از میلاد!

 

یکی سوار اتوبوس میشه، میره یک گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ یکی میگه: حالا صبر کن، دو دقیقه دیگه همین یک ذره جا هم پیدا نمیشه

 

یکی تو مانور شرکت میکنه، اسیر میشه!

 

یکی بچش نمیخوابیده، بهش ژل میزنه!

وقتی زنت خونه نیست چه کار می‌کنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت!


 

نوشته شده توسط کامران در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


جوک و موک

معتاده پیغام گیر می خره رو پیغامگیره می ذاره: هشتم........ولی خشتم

 

بیچاره مردا: وقتی به دنیا می یان همه حال مامانشونو می پرسن .وقتی ازدواج می کنن همه می گن چه عروس خوشگلی .وقتی می میرن همه می گن بیچاره زنش

به یکی می گن:چرا ماشینتو از پلاک شروع می کنی به شستن؟می گه:والا یه بار ار شقف شروع کردم به شستن رسیدم به پلاک دیدم ماشین خودم نیست

 

یکی با یکی تصادف می کنه افسر می یاد میگه: کدومتون مقصرید؟.......یکیشون می گه والا من خواب بودم ندیدم از این اقا بپرس

 

نانوا هم جوش شیرین می زند بیچاره فرهاد!!!!!

یکی می ره جبهه بعد از 2 روز برمی گرده .میگن چی شد اینقدر زود برگشتی؟ میگه : بابا اونجا به قصد کشت تفنگ بازی می کنن

یکی نماز قضا زیاد داشت زیر جا نمازش کاربن گذاشت

 

یکی باسه اولین بار جلوی آیینه میره .با خودش میکه این چهره چقدر برام آشناست.بعد مگه او او من اینو توی آرایشگاه دیدم

یکی شلوارش رو بر عکس می پوشه . ننش می بینه بهش می گه : الهی قربونت برم . وقتی میری انگار داری میایی .

اولی به دومی: آن دو نفر را می‌بینی؟ ده سال است که ازدواج کرده‌اند و به قدری یکدیگر را دوست دارند که آدم فکر می‌کند اصلا ازدواجی بین‌شان صورت نگرفته است!

 

رئیس: خجالت نمی‌کشی تو اداره داری جدول حل می‌کنی؟ کارمند: چکار کنیم قربان، این سروصدای ماشینها که نمی‌ذاره آدم بخوابه!

راستی فهمیدی دیشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بیمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هیچی، زنم فکر کرد، که دیر اومدم خونه!

وقتی زنت خونه نیست چه کار می‌کنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت!


 

نوشته شده توسط کامران در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت